نور الدين جعفر بدخشى

215

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

جناب سيادت « 1 » فرمود كه در همدان خانقاهى بود به‌غايت وسيع امّا بناى آن خانقاه هنوز « 2 » تمام نبود ، لاجرم « 3 » چون شب درآمدى و برفتى « 4 » و خشت ماليدمى تا به نزديك « 5 » صبح و باز به خانقاه آمدى و « 6 » به جماعت نماز ادا كردمى « 7 » و بعد از سه ماه تمام كردم و فقراء در ايام اربعين در آن « 8 » خانقاه جمع مىشدند در فصل شتا . حضرت سيادت « 9 » فرمود كه نصف قريه كه حق شركا بود « 10 » به دوازده هزار دينار بخريدم و وقف خانقاه كردم « 11 » و چون به خدمت شيخ عرضه داشتم ( آ : برگ 73 الف ) غضب كرد و فرمود كه پيشتر از بيع چرا نگفتى تا به جهتى انفع « 12 » از آن قريهء معروف « 13 » ( ب ) « 14 » آمدى ؟ و در غيبت من فرموده است كه به حمد اللّه كه سيد ملامت را از خاطر ما دفع كرد به سبب وقف كردن باقى « 15 » قريه . جناب سيادت فرمود كه وقتى در سفر بودم و مىرفتم ناگاه چند سوارى « 16 » ملاقات نمودند و يكى از آن سواران فرود « 17 » آمد و سر بر قدم اين درويش نهاد و بسيار بگريست پس از او سؤال كرده آمد « 18 » كه تو كيستى ؟ گفت من فلان تركم بندهء شما كه حضرت امير « 19 » شهاب الدّين مرا به فلان امير بخشيده بود و دويست دينار آورد و التماس نمود كه بايد قبول كردن « 20 » لاجرم آن مقبول « 21 » آمد و صد دينار را « 22 » يك دعوت ساخته شد « 23 » از بهر فقراء كه مانده شده بودند از تعب راه « 24 » و من نيز از آن دعوت تناول

--> ( 1 ) ل : سيادت مآب . ( 2 ) گ : ندارد . ( 3 ) گ ، ل : ندارد . ( 4 ) گ : برفتمى ( بجاى و برفتى ) . ( 5 ) گ : نزديك ( بجاى به نزديك ) . ( 6 ) ن : ندارد . گ : آمدمى و . ( 7 ) ب : گذاردمى . ( 8 ) ب : ندارد . ( 9 ) آ ، ل ، گ : جناب . ( 10 ) آ ، ب : ندارد . ( 11 ) آ ، ب : ندارد . قب : حيدر بخشى : رسالهء مستورات برگ 413 الف . نقل است از آن جناب سيادت كه چون خانقاه براى درويشان و مريدان خود ساخت و آن‌قدر صاحب استعداد بود كه اگر فرمايش به مريدان خود مىكرد تمام خانقاه از زر و نقره مىساختند ، با وجود آن كمال هر شب از دست مبارك خود هزار خشت مىماليد و روزانه خشك مىشدند شب دوم خاشاك جمع مىكرد ، چون شب سوم مىشدى ( برگ 413 ب ) هزار خشت بر ديوار خانقاه مىچسبانيد ، تا مدت يك ماه خانقاه طيار مىگرديد و درويشان در همان خانقاه حركت و اربعون مىكشيدند . ( 12 ) ن : الفع . ( 13 ) ل ، ن : نصف . ( 14 ) ب : برگ 64 ب . ( 15 ) نصف قريه . ( 16 ) گ ، ل : سوارى . ( 17 ) ل : فرو . ( 18 ) ب ، ل : كردم . ( 19 ) ل : امير سيد ، ن : سيد . ( 20 ) گ ، ل : قبول بايد كرد . ( 21 ) گ ، ل : قبول آمد . ( 22 ) ن : ندارد . ( 23 ) ل : دعوتى كرد . گ : كرده شد . ( 24 ) ل : ندارد . گ : « از تعب راه » ندارد .